و اما تابستون ....

✔️ تا حالا شده برای رسیدن به هدف و یا موقعیتی برنامه بچینین؟ آره

✔️ تا حالا شده بشینین یه گوشه ای و تو خلوت خودتون دو دو تا چهارتا کنین ،که ای وای این مدت عمرم هم رفت و کار خاصی نکردم؟ زیاااد

خودمو میگم ها ... و گر نه میدونم که شما بزرگواران در راستای اهداف تون پیش میرین.

 

اول از همه به مدد و نیروی خدا ، بعدش هم تصمیم گرفتم این سه ماه تابستون رو به صورت واقعی و حی بودن زندگی کنم ، یعنی چی؟

یعنی هر روز رو با برنامه و هدف شروع کنم و شبها از خودم حساب بکشم.

شاید خیلی وقتها میشه که هفته ها میگذره و متوجه نمی‌شویم ؛ چطور سپری شد و اون روز ها رو درک نکردیم و رفت.

و مشکلات رفتاری و اخلاقی زیادی وجود داره که بالاخره یه روزی باید تصمیم به اصلاحشون بگیریم؛ و نیاز به استارت داره.

 

خب در هر حال فکر میکنم نیاز به تغییر دارم 

 

وهمیشه فکر می‌کنم تغییر مسیر،

یه شجاعت بزرگ می‌خواد!

من میخوام تغییر مسیر بدم ، ولی نمیدونم از شجاعت میاد
یا
از خستگی روحیه
یا
اینکه دوست دارم رفتار و اخلاقای بدم رو تغییر بدم

و......

به هر حال
دلم یه تغییر ۱۸۰ درجه میخواد ، تغییری که قابل شهود باشه برام.

تغییر مسیر و شروع تازه و نو خیلی سخته ولی شیرین
 

رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود
رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود

 

 

پ.ن

دقیقا چی باعث میشه به فکر تغییر بیفتم؟

دور بودن از هدف خلقتم؛ به بطالت گذراندن عمرم ؛ درگیر فضای مجازی بودن ؛ اخلاق و رفتار بدم در مواجهه با بچه ها که فکر میکنم مامان خوبی نیستم😔 و بهتر و بهتر از مامان الان هم میشود که باشم و  کم بودن  معنویت و....

 

 

 

  • بـهـآر ...

من بعد از امتحانات ...

این دو و سه هفته امتحانات به معنای واقعی سر خاروندن نداشتم.

کلاس های نبات که در جریان بود و بردن و آوردنش به عهده ی من بود.

امیر علی هم که خودش که یه پروسه جدا بود.

خونه و زندگی هم بماند.

روزها به بچه ها می‌رسیدم ، آشپزی و خونه داری هم انجام میشد و بچه ها رو هم گاهی پارکی ،خانه بازی و... می‌بردم . در این حین هم اگه فرصتی پیدا میشد درس می‌خواندم اگر هم نه ، شبها وقت درس خواندن بود ؛ شبها سکوت و آرامشی بود که بیشتر از درس خواندن ،دوست داشتم فکر کنم.

 

خب امتحانات تموم شد ،رفتم یه چرخی تو بازار زدم و یه دو و سه تکه لباس تابستونی خریدم یکم از خستگیم در شد و بعدش هم یه کیک خیس شکلاتی  خوشمزه همراه نبات درست کردیم .

و جهت در کردن خستگی راهی دیار پدر شدیم.

چه فایده که امیر علی نمی‌ذاره از این فضا و هوا لذت ببرم ، همش میخواد بره بیرون ،وقتی میبرمش گریه و گریه که منو بزار پایین چهار دست و پا راه برم.

 

هیچی دیگه

 

  • بـهـآر ...

خــونه ی 🏡 دنج

اینجـا منطقـه ی امن من است ، جای آرامِ دنیـا

خونه ی دنج 🏡 و دوست داشتنی من
Designed By Erfan Powered by Bayan